• برگزاري مراسم غبارروبي قبور مطهر شهداي گمنام دانشگاه شهركرد
    مراسم غبارروبي قبور مطهر شهداي گمنام دانشگاه شهركرد روز شنبه ٧ بهمن ماه بعد از نماز جماعت ظهر و عصر در جمع دانشگاهيان برگزار گرديد

  • برگزاری مراسم عروج جانگداز جناب حجت الاسلام صفوی: معاون اسبق دفتر نهاد رهبری در مسجد دانشگاه شهرکرد
    مراسم عروج جانگداز جناب حجت الاسلام صفوی: معاون اسبق دفتر نهاد رهبری در مسجد امام علی (ع) دانشگاه شهرکرد روز سه شنبه ساعت 10 تا 12 برگزار گرديد

  • برگزاری جلسه مسئولین دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری استان در دفتر نهاد رهبری دانشگاه شهرکرد
    جلسه مسئولین دفاتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری استان روز شنبه 30 دیماه ساعت 8 صبح در محل دفتر نهاد رهبری دانشگاه شهرکرد برگزار شد

  • راه اندازي مركز همسر گزيني در دانشگاه شهركرد
    راه اندازي مركز همسر گزيني در دانشگاه شهركرد

  • ديدار جمعي از كاركنان و مسئول نهاد رهبري دانشگاه شهركرد از خانواده شهيد حيدري
    ديدار جمعي از كاركنان و مسئول نهاد رهبري دانشگاه شهركرد از خانواده شهيد حيدري

  • رگزاري جلسه مسئول نهاد رهبري جناب حجت الاسلام دكتر صفي با معرفت جويان حوزه علوم اسلامي دانشگاه شهركرد
    رگزاري جلسه مسئول نهاد رهبري، جناب حجت الاسلام دكتر صفي با معرفت جويان حوزه علوم اسلامي دانشگاه شهركرد

آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 42987
 بازدید امروز : 407
 کل بازدید : 4793445
 بازدیدکنندگان آنلاين : 9
 زمان بازدید : 0.59
اوقات شرعی
اخبار > در گفتگو با حجت الاسلام موسوی؛ خانم های به ظاهر فمینیست هم دنبال شوهر خوب هستند!
 


در گفتگو با حجت الاسلام موسوی؛ خانم های به ظاهر فمینیست هم دنبال شوهر خوب هستند!

حجت الاسلام سید علی موسوی، مدیر مرکز تحقیقات سبک زندگی ایرانی اسلامی است. وی سالیان متمادی پیرامون سبک زندگی تلاش ها و تحقیقات بسیار زیادی انجام داده است. با وی پیرامون نقش زن مسلمان ایرانی و جایگاه آن در سبک زندگی ایرانی  اسلامی و ابعاد مختلف آن به گفتگو نشستیم.

*علت اینکه امروزه خانم ها گرایش بیشتری به انجام فعالیت های اجتماعی و حضور در اجتماع دارند چیست؟

به نظر بنده ابتدا اصل این قضیه باید بیشتر مورد بررسی قرار بگیرد، اولا اینکه  همچین واقعیتی وجود دارد، دومین قضیه اینکه زن در حوزه ی تمدن قبلی ما اساسا اینطور نبود که با زندگی اجتماعی و جامعه فاصله داشته باشد. به عنوان مثال شما می توانید با تأمل در زندگی روستایی گذشته گان مشاهده کنید که حجم فعالیت اجتماعی و اقتصادی خانم ها کمتر از آقایان نبوده است حتی شما اگر بعضی از مناطق سنتی را در نظر بگیرید، خواهید دید که خانم ها دارای نقش اصلی و عمده ی فعالیت اقتصادی خانواده ها هستند. البته به یک معنای ویژه، ما با یک پدیده ی جدیدی روبرو هستیم که این همان زندگی شهری است، در زندگی شهری زن علی الظاهر وقت و زمان آزادی دارد و طبیعتا این وقت آزادش، بایستی به گونه ای پر شود. آنچه که ما امروزه در محیط حضور اجتماعی خانم ها در جامعه به آن مبتلا شدیم محصول زندگی شهری است و یک پدیده ی کاملا طبیعی است که در واقع این محیط اجتماعی، این نوع حضور خانم ها در جامعه را هم می طلبد.

*در گذشته مسئله حضور و فعالیت های اجتماعی و اقتصادی خانم ها بیشتر درون خانواده تعریف می شد ولیکن امروزه این مسئله خارج خانواده اتفاق می افتد، این رویکرد چه پیامدهایی می تواند برای خانواده داشته باشد؟

در مورد نحوه ی حضور اجتماعی خانم ها در گذشته و مقایسه آن با وضعیت فعلی، که آن را طبیعتا در مورد آقایان هم داریم، نکته مهم این است که مسئله ی زندگی قومی در گذشته یک موضوع حائز اهمیت بوده است ولیکن امروز در شهر دیگر قومی وجود ندارد و افراد کمتر یکدیگر را می شناسند. طبیعی است که در محیط کاری با خانم ها و آقایانی کار می کنیم که هیچگونه نسبت سببی و نسبی با یکدیگر نداریم. ولیکن این مسئله یک روی سکه دیگر هم دارد و آن این است که در این پدیده ی تمدنی غرب که یک نوع زندگی شهری است یک فرهنگ هم تعریف شده است، که فرهنگ بی بند و باری است که اصولا این را به عنوان ارزش به فضای عمومی القا می کند و شهر به نحوی این بی بند و باری را در درون خود پنهان کرده  است به این معنا که در شهر دیگر حریم و حرمتی وجود ندارد، این مسئه در محیط کار امروزی شهری بیشتر خود را نشان می دهد. در واقع اگر بخواهیم به این نوع زندگی شهری و فرهنگ دل ببندیم، باید ارزش ها و اصول و حرمت های جامعه ی خود را کنار بگذاریم و مطابق این ارزش ها رفتار کنیم و این مسئله بر مسائل دیگر جامعه مانند مسئله ی بچه دارشدن خانم ها و تمایل آقایان به فرزند آوری که چندان مثبت نیست، تاثیر می گذارد. در واقع عدم تمایل خانم ها و آقایان به فرزند آوری به سبب دو مشکل است؛ یکی مسئله ی معیشتی است که طبیعتا ما درگیر تمایلات بی انتهایی شده ایم که هر روز هم افزایش پیدا می کند. به عنوان مثال در گذشته خیلی تمایل نداشتند که فلان ماشین گران قیمت و فلان خانه در منطقه ای خاص را داشته باشند، ولیکن امروزه زندگی ها پر از مؤلفه های ریز و درشت اعم از نوع کابینت خاص و مارک یخچال خاص و ... شده است و نیازهای جدیدی که روزانه از طریق چشم و هم چشمی و یا رسانه ها ایجاد شده بوجود آمده است. پاسخگویی به این نیازها  منجر می شود که درآمد فرد برای پیش بردن یک زندگی پر از رفاه کفاف ندهد. بحث فرزندآوری هم به همین منوال است اینگونه که فرزند بیشتر، مخارج بیشتر و رفاه کمتر را در پی دارد.

قضیه تنها بودجه و رفاه خانوار نیست، بلکه از طرفی دیگر بحث فرصت زمانی مطرح می شود. به این معنا که پدر و مادر، نه تنها فرصتی برای رسیدگی به هم ندارند بلکه زمانی هم برای بزرگ کردن فرزندان شان ندارند و یا نمی خواهند زمانی را  برای این مسئله اختصاص دهند، حتی اگر نخواهند به مقوله ی تربیت هم توجه کنند بازهم داشتن فرزند را وقت گیر و زمان بر می دانند. در صورتیکه در قدیم خانواده ها دارای هشت یا نه فرزند بودند، آنها را بزرگ می کردند و هیچ مانعی در این مسئله نمی دیدند. چرا که خود فرزندان یکدیگر را بزرگ می کردند در واقع رشد اجتماعی ویژه برای فرزندان ایجاد می شد. بنابراین مسئله این است که ما درگیر یک نوع زندگی ای شدیم که مالکیت آن در اختیار خودمان نیست و نمی خواهیم ارزش های صحیح را بپذیریم. در واقع اگر شما با هر ایرانی صحبت کنید هیچکدام این ارزش های جدیدی که در جامعه ایجاد شده است را نمی پسندد ولیکن مسئله این است که این ارزش ها به طبع یک تمدنی ایجاد شده است به این معنا که ما تمدن را پسندیدیم و ارزش های آن را به سبب آن تمدنی که پسندیدیم می پذیریم.

*یکی از تبعات زندگی شهری که بوجود آمده است نیاز به پیشرفت بی انتها است، که یک بخش آن به تحصیل بر می گردد که امروزه بیشتر در خانم ها نمود پیدا کرده است و می خواهند از طریق تحصیلات به پیشرفت های بالایی برسند. تبعات این مسئله برای خانم ها و خانواده ها چیست؟

زمانیکه شما به بازار کار قدیم دقت کنید مشاهده می کنید که علم حرف اول را نمی زند ولیکن از زمانیکه تکنولوژی آمد، علم حرف اول را می زند، فرد یک کفشی را که در خانه اش می سازد خیلی با آنکه در کارخانه ساخته شده متفاوت است.

واقعیت این است که ما یک تفاوت عمده با دنیای غرب داریم و یک پدیده ی بدتری در کشور ما در حال بوجود آمدن است، ما در گذشته یک فرهنگ خوب داشتیم و آن ارزشمندی علم بوده است حال اینکه این فرهنگ را آورده ایم و آن را پیوند زدیم با فرهنگ دیگری که در آن هم علم ارزشمند است ولیکن بدلیل دیگر و آن هم تولید ثروت! طبیعتا در دنیا آن علمی که آنها دارند به همین کار و انگیزه هم می خورد و می شود با آن پول در آورد ولیکن وقتی در فرهنگ ما می آید "فی ذاته" ارزشمند می شود و لذا حجم عظیمی از خانم ها و آقایان در دانشگاه درس می خوانند و نمی دانند که آنچه می خوانند به چه کاری می آید و چه مسئولیتی در جامعه خواهند داشت و فقط به دنبال این هستند که یک مدرک با ارزشی بگیرند. در جامعه ی غربی این مدرک اینقدر ارزشمند نیست و طبیعتا پول خیلی ارزشمندتر است و این پدیده ی سرمایه داری به تدریج در حال وارد شدن به جامعه ی ما است.

در این مسئله یک بی عقلی محض وجود دارد، یعنی یک مدرکی افراد می گیرند که هیچ سودی ندارد و صرفا یک اعتبار اجتماعی کاملا بی معنا را به چیزی می دهید که هیچ ارزشی ندارد و آن هم مدرک است. خانم ها هم به همین منوال تصور می کنند که با این مدرک موقعیت های بهتری برای ازدواج خواهند داشت و نادارایی های اقتصادی خودشان را با تحصیل جبران کنند. در عین حال فرض کنیم که همین طیف گسترده ای که بخش اعظم جامعه را تشکیل می دهند، تحصیلات این چنینی نداشته باشند بالاخره بایستی با یکدیگر ازدواج کنند ولیکن یکدیگر را قبول ندارند و تصور  می کنند آن سطح فرهنگی را که قبلا داشته اند با تحصیلات آکادمیک ارتقا داده اند. در نتیجه آمارهای طلاق افزایش می یابد و اختلافات و نارضایتی های خانوادگی بیشتر می شود که به نظر بنده این پدیده در جامعه ی ما را علاوه براینکه عقلانیت اسلامی نمی پسندد عقلانیت مدرن هم نمی تواند آن را بپذیرد.

*یک بخش مسئله به تحصیلات آکادمیک برمی گردد به اتفاقاتی که در داخل دانشگاه ها می افتد به این معنا که برخی از رویکردهای فمنیستی در دانشگاه ها بسیار بیشتر از جامعه دیده می شود و بخشی از افرادی که به دانشگاه ها وارد می شوند در درون خود رویکردهای فمنیستی را دارا می باشند. این مسئه چه میزان وجود دارد و چه ضربه هایی به جامعه وارد می کند؟

در واقع تصور بنده این نیست که خانم ها نگاه های فمنیستی دنیای غرب را می پسندند. حتی دختر خانم هایی که در دانشگاه وجود دارند و خیلی پایبند اصول مذهبی نیستند این ها هم حاضر نیستند نگاه های فمنیستی را بپذیرند. در جامعه ی ایرانی یک فرهنگ بسیار عمیق وجود دارد که در این فرهنگ عمیق، این نسبتی که زن و مرد در فرهنگ غرب داشته اند وجود ندارد و همواره با خانم ها رفتار محترمانه می شد چه بسا گاهی حرف اول و آخر خانواده را مادر بزرگ های ما می زدند و تصمیم گیری های بزرگ می کردند و زن در جامعه ی ایرانی هیچگاه عنصر حاشیه ای نبوده است. ولیکن در دنیای غرب نه تنها با زن ها، بلکه با کودکان هم با یک روحیه ی وحشیانه ای برخورد می کردند. بعد از رنسانس و انقلاب صنعتی یک چرخش داشتند به این معنا که جریان فمنیستی، مولود یک سری شرایط اجتماعی ضعیف و پدیده ی واقعی است و به نظر بنده یک پدیده ای است که در آن شرایط مغتنم است. یعنی آن قدر به زن ها ظلم می شد می بایستی حق خودشان را می گرفتند. در صورتیکه به خانم های ایرانی هیچ ظلمی نمی شود و این را قبول ندارند، تدبیر یک زن در جامعه ی ایرانی اسلامی این است که یک شوهر خوب داشته باشد و بدنبال این نیست که یک زن قدرتمند باشد. حتی فعال ترین خانم هایی که شما در فضای دانشگاه ها از طیف های علی الظاهر فمنیستی می بینید همه شان دنبال شوهر خوب هستند و زندگی شان را انتخاب یک همسر ایده آل می بینند. البته زمانی که انتهای زندگی غربی را هم مشاهده کنیم همین است چرا که فطرت آدمی و خانم ها همین است. در خیلی مواقع اگر در ایران یک تحقیق جدی ای صورت بگیرد مشاهده می کنیم که بخش اصلی فعالان فمنیست آقایان هستند و هیچ نسبتی با واقعیت فرهنگی ما ندارد. عرض کردم ما دارای یک فرهنگ عمیق هستیم که این فرهنگ به سادگی محو نمی شود و یک تمدن غربی داریم که حاکم هم شده است و ظواهر زندگی ما را هم تغییر داده و یک تعارض درونی فرهنگی برای کشور ما پدید آورده است ولیکن اینطور نیست که تصور کنیم که آن فرهنگ امروزه سیطره دارد بلکه فرهنگ ما یک فرهنگ عمیق اسلامی ایرانی است و به این سادگی دستخوش تغییر نمی شود.

*آیا یک بخشی از عدم تمایل خانم ها به فرزندآوری به حاکمیت سطحی از رویکردهای فمنیستی در جامعه ی ایران مرتبط می شود؟ به عنوان مثال خانم ها می گویند چرا همه ی سختی بایستی برعهده ی ما باشد و یا اینکه تعداد زیاد موجب بی کلاسی است.

بنده اساسا مخالف پاسخ دادن به اینگونه سوالات هستم یعنی اینگونه سوالات، سوالات جامعه ی ایرانی نیست. اگر مشکل و  عقیده ی چند تن از خانم های بالاشهر این باشد به من نوعی مربوط  نمی شود و بخش جدی جامعه ی ایرانی نیستند. و لذا به نظر بنده پاسخ دادن به افرادی که خیلی وجود خارجی قدرتمندی ندارند محترم شمردن این افراد است. و بنده این لحن ورود به مسائل اجتماعی را انحراف می دانم. حال اگر از این بگذریم مسئله ی واقعی جامعه ی ایرانی در بچه دار نشدن چیست؟ واقعیت قضیه این است که مسئله ی فرهنگ عمومی نیست و مردم همچنان فرزند بیشتر را در فرهنگ شان مثبت و امتیاز می دانند و در سطح فرهنگی نمی شود قضاوت کرد و می بایست جامعه ی ایرانی را شناخت و اگر اینگونه جامعه ی ایرانی را مورد بررسی قرار دهیم، نقاط قوت این فرهنگ و جامعه را نخواهیم دید. چراکه ما با همین جامعه توانسته ایم در برابر همه ی دنیا بیاستیم. واقعیت زندگی که امروزه در کف آن آدمی دارد نفس می کشد به او اجازه نمی دهد که جور دیگری نگاه کند. این دو با هم متفاوتند. آن خانمی که تمایلی به بچه دار شدن ندارد مطمئننا همسرش هم تمایلی ندارد و یک مسئله ی فمنیستی نیست و مرد هم آن را قبول دارد. از طرفی دیگر یک آقای دیگر می گوید خدا روزی رسان است و یک فرزند دیگر می خواهد ولیکن خانم مخالف است و تصور می کند همسرش برای فرزند و تربیت آن وقتی نخواهد گذاشت و همه کارها بر گردن مادر می افتد و هیچ احساس مسئولیتی نسبت به آن فرزند نمی کند، طبیعی است که آن مادر موافق نیست. در واقع اگر ما می خواهیم تحولی در اتفاقات تمدنی رقم بزنیم می بایستی از زندگی خودمان شروع کنیم و سبک زندگی های همه ی افراد می بایست تغییر کند.

*گفتگو از محمد جدیدساز

 

 

 

 

 

                                                                                       

 

 

 1392/12/28    ١٦:٤٨  

 

 

 

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج